سيد محمد باقر برقعى
588
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پرسوجو گر مىكنم ، گمگشتهاى دارم شگرف * بر درى گر مىزنم ، از بهر دلبر مىزنم ميل باريدن به چشم و ، شوق گرييدن به دل * از لب خود گر خروشى همچو تندر مىزنم پا نمىپويد ز تاوَل ، بلكه مىمويد ز خون * هركجا يابم نشانى از تو ، چادر مىزنم پور دستانم ، چنان پابند مام ميهنم * كه به پاسِ مام خود ، بر پور خنجر مىزنم تا به يادت اى وطن مشحون ز شعرم ، غم مخور * نقشها از ياد تو بر برگِ دفتر مىزنم دست گردانت هماره بوسهگاهِ شعر من * مهترانه بوسه بر دستان مهتر مىزنم تلخ كامم گر چو « صدرا » از دورنگىهاى چرخ * انگبينسا با غزل طعنه به شكّر مىزنم به دكتر نورانى وصال قبالهء سخن اى كه با شيخ و خواجه هموطنى * شعر نابى ، قبالهء سخنى از لبِ خامه نامهء مهرى * بر تن چامه ، جامهء پَرَنى اى نگهبان راد گنج سخن * عطر نسرين ، صفاى نسترينى اى زبانت شميم نابت بهار * همچو حافظ ز نسل ياسمنى شعر سعدى به نامت آرسته * گلستانى دگر به شهر منى با تو شيراز ماست شهر ادب * ز آنكه دارد چنان تو ممتحنى پاى دانادلان نمىلغزد * با تو دانشورى كه بر رونى صبح صادق طلوع و چهرهء توست * مهر ورزى و ماه شبشكنى خون رگهاى مهد فرهنگى * اى « وصالى » كه وصف خويشتنى با گلت گر قرين كنم ، نسزد * اى كه دارى ز گل دمن دمنى شورِ خنياگرىِ ناهيدى * نقر شيرين عشق كوهكنى با تو ياران شهر تو مجموع * بىتو هرگز مباد انجمنى آفرين بر تو و تبار تو باد * اى تنى كه فزونتر از كشنى همچو پيشينيان صلاى خوشى * عبد وهّاب و خصم اهريمنى